حضور در جشنواره دفاع مقدس شيراز و همايش همسفر با پاييز كاشان هم بهانهاي بود براي ديدار دوستان شاعر و هم بهانه دير بروز شدن اين وبلاگ ديدار مجدد شاعران جوان و دوستان قديمي همچون سعيد بيابانكي عزيز/ شالبافان/ مجتبي صادقي/سعيد عاشقي/جواد زهتاب/حسين حاج هاشمي/ رضا فلاح /جواد آسمان / سودابه مهيجي/ عليمحمد مؤدب/ مهدي فرجي/ مهدي زارعي و....
و اما توشه راه نسبتا دراز شيراز يك غزل ناتمام در استقبال از شعر دوست عزيزم محمدجوادآسمان:
اين آتشي كه دور سرت حلقه ميزند
تا روز رستخيز درت حلقه ميزند
آتش گرفتهاي و خودت فكر ميكني
يك هاله نور دور سرت حلقه ميزند
مرداب حرفهاي قشنگي كه ساختي
همچون طناب بر كمرت حلقه ميزند
يك ذره از تجسم زشتي كه داشتي
يك لحظه گرد بال و پرت حلقه ميزند
تو داد ميزني كه رهايت كند ولي
محكمتر از هميشه برت حلقه ميزند
ترديد ميكني كه به پايش بيفتي و...
هي اشك دور چشم ترت حلقه ميزند
كابوس وحشتي كه در اين روزهاي سرد
اطراف جسم بيهنرت حلقه ميزند
مزد حسادتي است كه در طول سالها
اطراف جسم بيهنرت حلقه ميزند
ديگر مجال هيچ كلامي نمانده است
كي دست مرگ دور سرت حلقه ميزند؟!